يه روز عشق و ديوونگي و فوضولي و محبت داشتند با هم قايم موشک بازي مي کردن.تا نوبت به ديوونگي رسيد ديوونگي همه رو پيدا کرداما هر چي گشت عشق و پيدا نکرد.فوضولي متوجه شد که عشق پشت بوته گل قرمز قايم شده و ديوونگي رو خبر کرد.ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و توي بوته گل سرخ فرو کرد.صداي فرياد عشق بلند شدوقتي همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديوونگي که خودش رو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي کنه و از اون روز به بعد وقتي عشق به سراغ کسي ميره چون کوره بدي هاي معشوقش رو نمي بينه و ديوونگي هم هميشه در کنارش مي مونه... اينو از اینجا براتون می نويسم :وگرنه کاراییشونو از دست میدن! این اولین برگ خاطراتم تو تموم عمرمه جالبه نه؟؟؟ خیلی دلم گرفته وقتي دلم بگيره خيلي راحت گريه ميكنم وهميشه از خدا ميخوام اين اشكا رو ازم نگيره جالب اینه که هیچ کس صدای گریه هام و نمی شنوه. میدونید به چی فکر میکردم به اینکه چرا دنیا اینقدر یکنواخته؟! هیچ جوابی براش پیدا نکردم خودمم نمی دونم چرا اصلا این سوال باید بیاد تو سرم ولی دارم دیوونه میشم همه چیز مسخرس یه شب بخواب صبح پاشو برو مدرسه ظهر بیا خونه غذا بخور درس بخون بعد یه سری کار تکراری بکن این کارا واسه اینکه فقط زنده بمونیم؟ خیلی از همه چیز خسته ام دنبال تفریحم ولی نمی دونم چی هست.. چی هست که بتونه منو خوشحال کنه سرگرم کنه و خیلی چیزای دیگه... گریه هم دوای دردم نیست خیلی خالیم از حرف و گفتن به جایی رسیدم که حتی نمی دونم وقتی با یکی میشینم به حرف چی بگم و به چی بخندم!!! مرسی که وقتتون و تلف می کنید واسه این شر و ورای من!!! شرمنده وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه همه طبقات رو بزنين…مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين…اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنين از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟ هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جناب تيمسار صدا کنه هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي…بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست …خدا بيامرزتت يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين گل ها را می بینم ، اما آن ها را نمی فهمم خانم ها هنگام رانندگي خانم ها هنگام صرف غذاي خانم ها هنگام مهماني رفتن خانم ها آقايان در پايان يك روز خسته كننده خانم ها اميدوارم خوشتون امده باشه معتاده میره دستشویی، میزنه آفتابه رو لت و پار میکنه.بهش میگن: چرا آفتابه رو اینجوری کردی؟ میگه: برام ژست گرفته بود!
ترکه یه شماره تلفن پیدا میکنه، زنگ میزنه میگه : ببخشید من شمارتونو پیدا کردم، آدرس بدین براتون بیارم!
تابلوی باغ وحش در تهران: لطفا به حیوانات غدا ندهید اردبیل:لطفاً غذای حیوانات را نخورید لرستان: لطفاً حیوانات را نخورید
غضنفر با زنی آشتا میشه.بهش میگه: ببخشید اسم شما چیه؟ میگه : اسمم پروانه س بهم میگن پری. اسم شما چیه؟ غضنفر میگه: والله اسم من چراغعلیه بهم میگن لوستر
هش چیست؟ Hosh جد بزرگ ترمز ABS که خر را بدون هیچ خط ترمزی نگه میدارد!
رایطه زن و شوهر: روزها مثل سگ و گربه...شب ها مثل پیچ و مهره
دعای بعد از نماز غضنفر: خدایا ما را تا نمرده ایم از دنیا مبر
مردی با افتخار گفت: زن من یه فرشته س دومی گفت: خوش به حالت، زن من هنوز زنده س!
به غضنفر میگن کره خر میگه: جدی؟ یعنی من انقدر خوب موندم؟
غضنفر کیس کامپیوترشو میبره نمایندگی و میگه: آقا اینو واسه من تعمیر کنید. بهش میگن : مگه مشکلش چیه؟ میگه:والله نمیدونم، چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد
خروسه سرما میخوره بهش میگن چرا سرما خوردی؟ میگه: از یه مرغ منجمد لب گرفتم
بچه هه از باباش میپرسه: بابا تو بهشت زنو مردها از هم جدا زندگی میکنن یا باهم هستن؟ بابائه میگه: بچه جون، اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه!!!
تو صندوق صدقات قرص اکس میندازن ، صندوق شروع میکنه به وام دادن!
ترکه سرش تو حجرالاسود گیر میکنه،داد میزنه: خدایا غلط کردم منو نخور!
از غضنفر میپرسن آرزوت چیه؟ میگه:دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!
لره دست میندازه دور گردن دوست دخترش بلد نیست چی بگه ، میگه: گردنتو بشکونم
بخشی از دفترچه خاطات غضنفر: ما خیلی فقیر بودیم،هیچ پولی نداشتیم، مادرم قادر به زاییدن من نبود،خاله ام مرا زایید
غضنفر در خونشو رنگ میکنه،بچه هاش گم میشن!
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟ مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است. كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد، نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود. تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد. صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد، رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز، نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست دلم از حادثه خونه ، چشام از خاطره خیس دوس داری برو ولی نامه برامون بنویس به تو می رسم اگه موج ِ مسافر بذاره به تو می رسم به تو پولک نقره کوب ماه ! به تو می رسم به تو طلای این شب سیاه ! به تو می رسم به چشم ِ انتظاری که داری به تو می رسم به آغوش ِ بهاری که داری به تو که آینه ها محو تماشات می شدن شبای تیره چراغونی ِ چشمات می شدن امروزُ رها کنی تا خود ِ فردا برسی می تونی همسفر ِ خاطره های بد باشی می تونی راه رسیدن به شبُ بلد باشی می تونی تو چار دیوار ِ غربت ِ دنیا بری می تونی هر جا بمونی ، می تونی هرجا بری امّا هرگـــز نمی تونی غمُ تنها بذاری تو مســــافری نمی شه غربتُ جا بذاری خاطرت هرجا که باشی بازم اینجا می مونه تا ابد غصه ی غربت ، تو دلت جا می مونه روزها بهر دیدارت سراپا اشتیاقم حکم اهوراست بر تارک سرنوشت ما ما را خدا از برای هم آفرید تو نه پیامبر که خود خدای عشقی بر تنم زخم هزار نا رفیقی است درد دیگر درد نیست گر تو طبیب اش باشی تو ای بهانه ی من،ای آرزوی شبانه ی من در این شب تار"بی سایه"ترین دختر خدایم تا تو آیی و شوی آفتاب تابانم امروز عصر چه باروون قشنگی می بارید ... دلم می خواست می رفتم زیر بارون و قدم می زدم اما حیف که من مثه پیشی می مونم و از خیس شدن همیشه بدم می اومد ... گفتم امروز به جای شعر و داستان خودم بنویسم اخه دلم واسه همتون تنگ شده بود اما نمیدونم چرا همه ی دوستام دارن یکی یکی میرن دروغ نگم دلم واسه اونا هم تنگ شده خلاصه دلتنگ دلتنگم من اصلا نمی تونم نت نیام به قول مامانم معتاد اینترنت شدم نمی تونم دوست جونام و تنها بذارم بچه ها امتحانام داره شروع می شه یه یه هفته ای نیستم تا دوشنبه دیگه تموم میشه ولی میاما نیام ببینم تنهام گذاشتینا نظر ندادینا اونوقت دلم می شکنه اخه مامانم گفته نمره ی بدی تو کارنامت باشه دیگه نباید بری تو نت و این بستگی به این امتحانه داره خلاصه گفتم که من نمی تونم شما ها رو تنها بذارم پس باید حسابی بخونم دعا کنید نظر هم بذارین منو فراموش نکنید... دوستون دارم فعلا بای ولی سعی میکنم جواب کامنت هاتون و بدم بای بای زود می یام من دختری ایرانی ام همرنگ دریا آبیم چون آریایی تک سوار پر رنگ چون رنگ بهار چشمان من شب رنگ و پاک دستان گرمم مثل خاک با من چو شب همراه نیست در قلب شادم آه نیست من چون طلوعی درسحر شوق پرستو در سفر قلبم ز فردا روشن هست خاک عزیزم گلشن است من دختری ایرانیم من با صفا بارانیم گرد آفرید قصه ها صحرایی و دریاییم از نسل مریم پاک تر از حوریان دهر سر بر گیسوانم موج ها چون موج دریای خزر ازناز من گل ها شکفت کوه از غرور من نگفت؟؟؟ من دختری ایرانیم چون شبنمی بارانیم سرخی آتش از من است احساس دریا با من است لبخند نوروزی منم سیمای پیروزی منم زیبا چو مهتاب جنوب یلدای بهروزی منم از لای انگشتان من موسیقی باران خوش است با رقص من در باغ گل آواز بلبل ها خوش است من دختری ایرانیم من با صفا بارانیم در چشم من نور خدا روحم ز ناپاکی جدا طناز و آرام و صبور زیبا چو رویاهای دور من از تبار نسترن از ایل گلهای ختن با من شود خاکم بهار صحرا ز یادم نغمه سار چشمه بجوشد از زمین راهی دریا آبشار دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده. خودکارم را از ابر پر می کنم و برايت از باران می نويسم تو را کجا میتوان ديد؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟ ای کاش مي توانستم تنهاييم را برای تو معنا کنم.کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم می ترسم روزی نتوانم بنويسم و دفترهايم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند دوباره شب،دوباره طپش اين دل بی قرارم.دوباره سايه ی حرف های تو که روي ديوار دلم مي خواهد همه ی ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم دوباره شب،دوباره تنهايی،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره سفره هفت سین از جمله سنت هایی ست که من و تو هنوز به دست فراموشی نسپرده ایم هفت سین از عدد هفت که عدد خوش یمنی به حساب می آید گرفته شده امیدوارم با خوندن این مطلب سفره هفت سین امسالتون پر بارتر بشه: در ایرا ن باستان وسایلی بر سر سفره می گذاشتند که هر کدام معنای خاصی دارد آب و سبزه : آب و سبزه نماد روشنایی و افزونی آتش دان : نماد پایداری و نور و گرما که بعدا به شمع و چراغ تغییر یافته شیر: نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره تخم مرغ : نماد نژاد و نطفه آیینه : نماد شفافیت و صفا سنجد : نماد دلدادگی ، زایش و باروری انار : نماد تقدیس سکه تازه ضرب شده : برکت و دارندگی ماهی : نماد برج سپری شده (اسفند ماه) نارنج : نماد گوی زمین و گرد بودن زمین بید مشک : ویژه اسفند ماه گلاب : بازمانده رسم بازمیان و آب پاشان نان تازه پخته شده : (این نان از هفت حبوبات،خرما،پنیر،شکر،...پخته می شده) نماد برکت کتاب مقدس...اوستا، قرآن، انجیل، تورات امسال یه سال محشره با تو فقط خوش می گذره فدای اون چشات بشم عیدی ما یادت نره نظر واسه ما یادت نره گل واسه ما یادت نره عیدی ما یادت نره سال نوی همگی مبارک ایشالا تعطیلات بهتون خوش بگذره با سلام و احترام و معذرت و تبریک و تهنیت و تسلیت ! خدمت همه دوستان و دشمنان گرامی سلام و احترام که جای خود داره، معذرت هم به خاطر تنبلیم تو به روز کردن و اما تبریک و تهنیت به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی و آغاز سال نو. و تسلیت خدمت باباهای گل که هرچی طی سال درآورده بودند، این شب عیدی توسط خانوم و بچه ها دود شد رفت تو زمین! باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقیها را امیدوارم سال ۸۸ رو به خوبی سپری کنیدو تو سال جدید به هرچی با هر کی دوست دارین (اگر به صلاحتون باشه) برسین، واسه کنکوریهای عزیز هم آرزو می کنم همین امسال رشته ای که دلشون میخواد قبول بشن خلاصه اینکه: هرچی آرزوی خوبه ماله تو راستی اگه تو این دید و بازدیدهای عید، وسط مهمونی، از بین اون همه آجیل، یه بادوم تلخ نسیبتون شد، چیکار می کنین؟ ...تا یه پست دیگه تو یه سال دیگه کاش به خوابم بیایی،با شیشه ای پر از عطر شیرین عشق .من ستاره های نقره ای را از دست داده ام .من خورشید را در پیچ و خم یک کوچه ی تاریک گم کرده ام . کاش صدایم کنی تا از این خواب هزاره برخیزم و اتاقم به رنگ بهار شود و دفتر های کهنه ام بوی شعر بگیرند. من همه فرشته هایی را که در خواب دیده بودم از یاد برده ام.من فرسنگها از نیروانا دور افتاده ام وسالهاست که نمیتوانم خود را در آیینه هیچ رودی نگاه کنم.من به عصایی تکیه داده ام که هرگز شکوفه نخواهد داد . دیشب گریه های کودکی ام را به خواب دیدم و پروانه هایی را که بالهایشان از گل سرخ بود و مترسکی مهربان که در انتهای مزرعه مرا بوسید. بارها گفتم جهنم یعنی جدایی.کاش می توانستم بگویم به قدر آسمانها و به زیبایی بهشت دوستت دارم .کاش هر روز صبح بالای بلند ترین قله می ایستادم و به تو سلام می گفتم. در خلوت لیمویی خود به من فکر کن.!عبور رودخانه ها از قلبم هنوز تماشایی است.هنوز صدای خیس باران را از ترانه هایم می توانی بشنوی. کاش به خوابم بیایی و در گوشم نجوا کنی:اگر نام عاشقان را از یاد ببری هیچ وقت بیدار نخواهی شد . کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم.... باورم نمیشود که از من این همه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند.... کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم.... کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش... دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار توست ای بهترینم.... باورم نمیشود ، این همه فاصله بین من و تو غوغا میکند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند .... و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی.... باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است.... کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم.... سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی... و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای.... حالتون چطوره؟ خوب فکر نمی کنم به اندازه ی من خوب باشین الان بهتون می گم امروز بهترین روز زندگیه منه..روزی که خدای مهربون به من یه خواهر کوچولوی خوشگل هدیه داد..نمیدونید چقدر اون روزا خوشحال بودم. اون روزا من فقط ۹ سالم بود. وقتی سپیده شبا گریه می کرد منم پا می شدم و هی نگاش می کردم بعدش مامانم بهم می گفت: برو بچه جون بگیر بخواب فردا باید بری مدرسه همش با خودم می گفتم: اه من نمیخوام برم مدرسه می خوام بمنوم خونه و با نی نی بازی کنم. من حتی تو مدرسه هم به سپیده فکر می کردم...به این که یه روزی بزرگ می شه و انوقت می تونیم با هم بازی کنیم. یه روز سر کلاس وقتی داشتم به این چیزا فکر می کردم خانوممون اسممو صدا کرد... ساناز....ساناز.... حواست کجاست...بازم داری به نی نی تون فکر می کنی؟ منم خیلی خجالت کشیدم و لبخند زدم. خلاصه خیلی ذوق زده شده بودم.... امروز ۴ اسفند سپیده کوچولوی من ۱۵ ساله می شه..خوب البته دیگه واسه خودش خانمی شده اما برای من هنوزم همون خواهر کوچلوی خودمه راستش دلم می خواست امروز حسابی سوپرایزش کنم...تصمیم گرفتم یه تولد رویایی و خاطره انگیز براش تو وبلاگمون بگیرم و شما ها رو هم دعوت کنم. هر چی باشه شما ها دوستای خوب ما هستین و تو شادی و غم با هم بودیم. بچه ها می خوام از همینجا به سپیده بگم که: سپیده جونم خیلی خیلی دوست دارم و بهترین و زیباترین دقایق زندگی رو برات خواهانم..تولدت مبارک ابجی کوچولوی من!!! بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد اينا يه يادگاري توي خاطره هاته ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.) دوشنبه ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سسزدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرو میکردم اون جور عجیب و شگفتزده به من نگاه میکردن. من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسهی این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشو کنین. پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت . باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم . تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟ نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم. امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک . (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند. ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد . قبلا به این نکته تو مزرعهمون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود. وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه... وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟ چرا من؟ هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم یادم نمیره بوی عطری که واست خریدم اون روز برفی اما گرم گرم بود دل تو دلی آشفته وپژمرده دارم دراین دنیا دلبری گم کرده دارم کتاب عشق اورا هرشب می خونم هنوز دفتر ناخونده دارم
خدایا ازسفریارم نیومد رفیق قلب بیمارم نیومد به خون اومد دلم ازدرد هجرون به دیدارم پرستارم نیومد
اسیر درد و بیمارم توکردی میون عاشقا خوارم توکردی کجا با غم مرا بود آشنایی به دست غم گرفتارم توکردی اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم اما اگردلم تو رو خواست چه کنم بازم ولنتاین روز عشق روز عاشقان روزی که اولین بار از ایتالیا شروع شد و بعد کم کم تو کل دنیا مرسوم شد این روز هم یه بهانست برای عاشقا، براي كسايي كه خداي مهربون خيلي دوسشون داره و نعمت عشق و دوست داشتن رو تو دلشون قرار داده، ولنتاين بهانه اي كه بگي از تهه دلم و با تمام وجودم دوست دارم ولنتاین همه دوستان خوبم که قلبی سرشار از عشق دارن مبارک امیدوارم به عشقتون برسید " دوستت داشتم ولی هیچوقت نتونستم اینو بهت بگم " پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد که فردايی نباشد... « تو را عاشقانه می پرستم» ... ![]()
کامپيوتر دختره يا پسر؟؟؟
مدتها اين بحث داغ بوده که کامپيوتر دختره يا پسر؟ خلاصه رای گيری ميکنن و يه نتايجی به اين شکل به دست مياد .محکوم نکنید بابا آماره ديگه:))
دخترها گفتند کامپيوتر مذکره ! به اين دلايل:
۱- وقتی بهش عادت ميکنيم؛ فکر ميکنيم بدون اون نميتونيم کاری بکنيم .
۲-با اونکه اطلاعات زيادی دارند ؛نادونن!بدون برنامه آماده هیچ کاری نمیکنن!
۳-قراره مشکلات رو حل کنن ؛اما اغلب مشکل خودشونن!
۴-همين که بهشون عادت میکنیم ؛ کاراييشونو از دست ميدن !
۵- نگاه کردن به history شون معمولا باعث ميشه شاخ دربياريم !
پسرها گفتند کامپيوتر مونثه! به اين دلايل:
۱-به غير از خالقشون کسی از منطق درونيشون سر در نمياره!
۲- فهميدن زبونشون مستلزم سالها رنج بردن و تلاش کردنه!
۳-وقتی با هزار زحمت زبونشونو یاد میگیریم تازه میفهمیم یه زبون جدید اومده!
۴-همین که پایبندش بشیم باید همه پولمونو خرج خرید لوازم جانبیش کنیم!!!
۵-دائم باید update شون کنیم ![]()
![]()
![]()
وقتی با ستاره ی *تو *حرف میزنم![]()
وقتی بهش خیره میشم بهش چشمک میزنم همیشه ازم یه چیزی میپرسه!![]()
میگه: *دوستم داری؟منم میگم:دوستت دارم![]()
ولی دیشب از من یه سوال دیگه پرسید![]()
گفت:"تو چرا هیچ وقت از من نمیپرسی که دوستت دارم یا نه؟
منم ازش پرسیدم :تو چی؟دوستم داری؟![]()
میدونی چی گفت؟ گفت:*قلبتو بده !*گفتم چه جوری؟![]()
گفت: چشماتو ببند یه نفس عمیق بکش و خودتو رها کن.![]()
قلبت پرواز میکنه و خودش میاد پیشم![]()
منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت. ستاره قلبمو گرفت وروش![]()
یه چیزی نوشت و بعد پسش داد. میدونی چی نوشته بود؟![]()
نوشته بود *دوستت دارم* نوشته ی ستاره ی *تو* رو قلبم مونده هنوزم هست تا آخرم میمونه![]()
چرا چون بهم گفت حقیقت هیچ وقت نابود نمیشه چون چیزیه که باید وجود داشته باشه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

رنگشان را حس نمی کنم
صدای باران ذهنم را می آزارد
آخ که پروانه ها چقدر نازیبایند
و نسیم چقدر خشن روی پوستم می لغزد
این چه رنگی است که آسمان آبی دارد ؟
ای کاش به جای آبی ، خاکستری بود
و ای کاش
نهرها بخشکند
و خورشید و ماه در هم بپیچند
و دریاها تهی شوند
و کوه ها واژگون
و درختان بی برگ
و گل ها پژمرده
و باران خاموش
و پروانه ها بی رنگ
و نسیم آرام
و آسمان آبی ، خاکستری
ای کاش دنیا نباشد و هرچه در آن هست نباشد و من هم نباشم
اگر قرار است بدون تو باشم
خودت بگو شکیبایی تا کجا ؟
گفتیم صبر و صبر و صبر
آخر صبر هم به ستوه آمد
آخر صبر هم به ستوه آمد
آخر صبر هم ...............
اما
باز هم صبر می کنم
و چشمانم را به راهی می دهم که می دانم از آن خواهی آمد
ای گذشته و حال و آینده ام
بیش از این به خرمن دلتنگیم آتش نزن![]()

سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.
آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.
آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.
آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند .
لباس هايشان را اتو مي كشند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.
آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!
![]()
![]()

ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است که نميبينمت
من نگاه ملتمسم را در اين واژه ها پر کرده ام که شايد
ديگر زبانم از گفتن جملات هراسيده است
ميخواهمت هنوز
ميخوانمت هنوز ، حتي اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشههايم بشويد![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
وقتی که می گویی دوستت دارم خوب به این جمله فکر کن
شاید نوری را روشن کنی که به با خاموش کردن آن ، به خاموش شدن او ختم شود …![]()
![]()
تا که شب آید،رسد لبانت به لبان من
حکم ستاره بودنت در قلب آسمان من
نیابد راه کس دیگر بر گمان من
به تو سوگند که تویی دین و ایمان من
تو آی و شو مرحم زخمان من
تا که دردی نماند تو باش طبیب مهربان من
با حضورت سحر کن این شب هجران من ![]()
ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با آن کت شلوار مسخره اش خوشت می اید.
من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس آقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود.
من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. آن یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از آجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''
تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیا لورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی
من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد آموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید: "من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه" !!
![]()
![]()
اخه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوبین خوشین تعطیلات بهتون خوش گذشت؟
![]()

به ياد شبهایی مي افتم که به امید دیدار تو می خوابیدم. دوباره می خواهم به سوی تو بيايم
در آواز شب آويز های عاشق؟
دلم می خواهد وقتی باغها بيدارند،برای تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخوانی و جواب
آنها را بفرستی
می ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ی سرود قلبم را نشنود
می ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتی محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
هديه نشود
روبرو مي افتد
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بی قرار را بيدار نگه داشته![]()

![]()

جشن می گیرد...
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است.....
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است.
باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ با همین دست تهی
روز میلاد اقاقیها را
جشن می گیرد.....
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن!![]()
![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ...![]()

![]()
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغها رو توش بزنم
. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به جز اسم تو روی لبای من اون روزانبود دیگه حرفی
یادمه اون روز دستاتو آروم گذاشتی توی دستای من
گفتی بهترین روزای زندگی یعنی روزای با تو بودن
سوز برف دستاتو می لرزوند
اون روز هیچ کسی تو خیابون نبود به جز قلب من وتو
یادمه اون روز تو ازم پرسیدی تا کی عاشقم میمونی
منم میگفتم همیشه عاشقم خودت اینو می دونی
اون روزا زود گذشت حالا بین ما فاصله زیاده
میخوام که بدونم کیه که قلبشو به قلب تو داده
حالا من به عشقت میرم تو اون خیابونو میشینم
میخوام که بدونی بعد این همه سال عاشق ترینم
یادم نمیره بوی عطری که واست خریدم اون روز برفی
به جز اسم تو روی لبای من اون روزا نبود دیگه حرفی
یادمه اون روز دستاتو آروم گذاشتی توی دستای من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















